خرید بک لینک

سر راهم به محل کار یه خیابون هست که خیلی قشنگه

امروز که داشتم میرفتم تازه بارون بند اومده بود، خیابون خیس بود و درختا خیلی رویایی شده بودن، روی تنه هاشون خزه ها سبز شدن اما هنوز برگاشون درنیومده

دنیای حیله گر

سرم رو اوردم بالا و به شاخه هاشون نگاه کردم آدم احساس کوچیک بودن میکرد

با خودم فکر کردم این دنیا عجب حیله گره، ظاهرش جوری قشنگه که مجبور میشی محو نگاهش کنی اما پشت این پوسته اش پر از کثیفی و زشتیه

مثل یه دنیایی که وارونه اش قرار گرفته جهنمه و پر از نور قرمز و خشکسالیه

با خودم گفتم یعنی ما باعث زشت شدنشیم؟ اگه ما نبودیم چی میشد؟ الان همه این خیابون حتی آسفالت پوشیده از سبزه میشد و شاید حتی قشنگتر میشد؟

ولی فهمیدم که نمیشد، توی طبیعت حتی وقتی ما هم نیستیم حیوون ها از روی غریزه همدیگه رو میکشن و جزوی از طبیعته

هم اون شیر نیاز داره تغذیه کنه هم اون آهو نیاز داره زنده بمونه، همش جزوی از یه چرخه اس که نمیشه برای هیچکدوم ناراحت بشی

اما اینکه اینا جزوی از طبیعته چیزی از زشت بودنش کم نمیکنه

بازم این دنیا خودش رو قشنگ کرده، پر از زیباییه تا حواس ما از اینهمه کثافت زیر پوستش پرت بشه

کی میدونه شاید همه این کثافتی که ما بهش اضافه کردیم هم خودش از دنیاس

نمیدونم در نهایت چی درسته ولی میدونم که این دنیا واقعا حیله گره

برچسب: نویسنده: النا جلالی تاريخ: پنجشنبه 9 مهر 1405 ساعت: 5:40

صفحه بندی